![]() |
![]() |
|
|
( اللهم عجل لولیک الفرج ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 17:38 توسط داود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 18:3 توسط داود |
|
|
امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ... نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت ازین که باز تو نیستی کنار من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:51 توسط داود |
|
|
بذار خیال کنم هنوز
ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی هنوز صدامو میشنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصه هام هنوز ترانه سازتم
. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 8:59 توسط داود |
|
|
کاشکی ندونی وقتی که میرم کاشکی ندونی بی تو میمیرم مرگ قناری دیدن نداره گلی که خشکید چیدن نداره میرم از اینجا وقتی که خوابی من اهل خشکی تو اهل آبی این نامه از دختر کویره وقتی میخونیش که خیلی دیره میرم از اینجا با پای خسته با چشمی گریون قلبی شکسته بغضی هنوزم مونده تو سینه دوری چه سخته قسمت همینه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:40 توسط داود |
|
|
ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت درشگفتم که درین مدت ایام فراق
برگرفتی زحریفان دل و دل می دادت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:27 توسط داود |
|
|
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی . رو به قلبت هدیه داد زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه های تو رو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک ........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:1 توسط داود |
|
|
کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:35 توسط داود |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:33 توسط داود |
|
|
وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد بگید که رفت مسافرت ، بگید شماره ای نداد یه جور بگین که آخرش از حرفانون هول نکنه طاقت ندارم ببینم به قبرِ من نگاه کنه دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید نزارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه نمی خوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه برو آتیش به قلب من نزن ، بزار نگاهت از یادم بره بزار واسه همیشه قلب من ، چال بشه با من کلی خاطره برو نمی خوام ببینی خونه ی من خالی شده همدم من به جای تو ، ریگای پوشالی شده اون که می گفت میمرد برات، دیدی راست راستی مرد رفت و همه خاطرشم به خاطرِت برداشت و برد بهش بگین نشست به پات ، بهش بگین نیومدی بگین هنوز دوسِت داره ، با اینکه قیدشو زدی نشونی قبر منو بهش ندین خوب می دونم میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه برو آتیش به قلب من نزن ، بزار نگاهت از یادم بره بزار واسه همیشه قلب من ، چال بشه با من کلی خاطره می خوام رو سنـــــــگ قبرم این باشه : طلوعی که خیلی غـــــــــــــم انگیز بود قشنگ ترین خاطـــــــــــره ی عمرم غروبـــــــــــــی که خیلی دل انگیز شد رو سنگ قبرم بنویـــس : روزی اومد با امید وآخر ولی حالا بدرقه ی راهش ، داغی که موندش رو دلش |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:32 توسط داود |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:31 توسط داود |
|
|
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست اما حيف اين تازه اول يک زندگيست
زندگي چيزيست شبيه يک حباب عشق آباديه زيبايي در سراب فاصله با آرزو هاي ما چه کرد کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:57 توسط داود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نام: رنج
نام پدر: مشقت شهرت: اواره شغل: دل باخته محل صدور: دنياي فراموش شدگان شماره شناسنامه: نامعلوم نام مادر: سلطان غم نام همسر: گريه محل کار: شرکت هيچستـان محل سکونت: شهر مکافات محکوميت: زندگي کردن جرم: به دنيا امدن هدف: از دنيا رفتن تاريخ تولد: هزاروسيصدوهيچ گروه خوني: نفت سياه ادرس: خيابان بدبختي چهارراه تنهايي کوچه دربدري بلوک انتظار . . . |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم مهر 1386 |
|
RSS
|